تبليغاتX
قاصدک


قاصدک

ابتکاری نوین در نظام آموزشی کشور: "طرح علمی پژوهشی قاصدک"



واقعا از استقبال گرم شما و کامنت های فراواني که مي گذاريد، ممنون و متشکرم. ما را شرمنده مي کنيد با اين همه علاقه اي که نشان مي دهيد. با اين همه ذوقتان!

بگذريم.

خودتان هم متوجه نبوديد که چه صحنه اي بود آن آويزان شدنتان از پنجره! واقعا هم ديدني بود. و خودتان صداي خودتان را نمي شنيديد. نه تنها مدرسه بل کوچه را هم گذاشته بوديد روي سرتان. صداي داد و جيغ و فرياد و صداهاي عجيب و غريب ديگر. استادهاتان مات و مبهوت مانده بودند که اين بچه ها، همان هايند؟ البته که بعضی هاتان سوم بوديد، چون اول ها و دوم ها رفته بوديد خانه هاتان. قضيه ساده تر از اين حرف ها بود. يک عکس. نه! چند عکس نا قابل. همين. براي جلد نشريه مي خواستيم. عجب چيزي بشود. بيبنيد حتما! خيلي عالي و جالب مي شود اين جلد جديد. پر از سبزي. پر از دانش آموزان. پر از شما ها!

نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 23:9 توسط زهرا مینائی| |

آهان! ترم جديد هم آمد! ما هم آمديم دوباره و باز هم پنج شنبه. راستش مي گفتيد چه عجب و نمي دانم، چند وقتي نبوديد و اينها! خود شماها که با اين زمستان سرد و برف و يخ و صدمات و مصدومات و فلان؛ يک ماهي امتحاناتان طول کشيد. هفته ي بعدش هم که گويا براي استراحتتان قاصدک تعطيل شد. هفته ي بعدش هم که ما آمديم. پس به موقع آمديم. اينکه نبودنمان به چشم آمده، خب جاي خوشبختي است که شايد شايد شايد دل هاتان مثل دل ما، برامان تنگ شده! ( البته بعيد مي دانم)

من که بين ترم رفته بودم مشهد. خيلي هم بهم چسبيد و کلي هم يادتان کردم. ان شا الله که قسمت شما هم بشود.

ببينم درس هاي قاصدک که يادتان نرفته با اين وقفه؟ دلتان براي استاد هاتان تنگ شد؟ در اين مدت اصلا سري به مباحث کلاسهاتان زديد؟ ( خدا مي داند!)
از هفته ي آينده ان شا الله کلاس ها همه شان برقرار است.

يک خبر خصوصي هم بهتان بدهم. ميلاو دارد در مي آيد. – قيافه هاتان را اینجوري نکنيد- اين بار يک فرق اساسي با هميشه دارد. اين بار کلي عوض مي شود. اين بار هيئت تحريريه داريم و کلي مطلب از خودتان. بله! اين بار فرق مي کند! حالا مي بينيد!

 
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 22:17 توسط زهرا مینائی| |

سلام...

اگر در حال تحصیل در فرهنگ هستید که هیچ وگرنه جایتان خالی....

این روزها مدرسه حال و هوای دیگری داشت (و دارد)...! همه جا بوی محرم می دهد و بوی عزای حسین(ع)......  بچه ها ، در تب و تاب اماده کردن برنامه های محرم بودند. روز اول که بانیان برنامه پیش دانشگاهیان محترمه و معظمه بودند و برنامه ی بقیه ی روزها هم به همت و لطف بچه های پایه به خوبی و بدون نقص برگزار شد..... صبح هایمان را با زیارت عاشورا اغاز کردیم و من مدام به این جمله (که ان را در جایی خوانده بودم) فکر می کردم که:"حسین(ع) تشنه ی اب نبود....تشنه ی لبیک بود..."

همه این روزها به نحوی متحول می شوند،از نحوه ی پوشش گرفته تا غیبت نکردن و دروغ نگفتن و یا تعویض زنگ موبایل ها به نوحه و .....

کاش از پشت اینها به اعتقادی راسخ برسیم....نه صرفا وسیله ای برای تنوع!

حسین (ع) تشنه ی لبیک بود....

نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 19:54 توسط حمیرا بنایی فر| |


Design By : Night Skin