درباره ...
|
|
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
مرداد 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
جستجو گر
طراح قالب
برگ دیگری از افتخارات فرهنگ.....اسامی برگزیدگان اولین دوره بیست و یکمین المپیاد ادبی کشور ( اخبار مدرسه )
۱ـ نهال احمد خان بیگی
۲ـ نیلوفر اشتری
۳ـ عطیه انصاری
۴ـ سعیده سادات باقری
۵ـ خدیجه بیات
۶ـمینا ثباتی
۷ـ مریم حیدری
۸ـ طاهره ذاکر
۹ـ مهسا رحمانیان
۱۰ـ مرجان رحیمی
۱۱ـ مهشید شفیعی
۱۲ـ الهه طاهر کوهستانی
۱۳ـ شکیبا غیاثی
۱۴ـ مهرنوش فتاحی
۱۵ـ مهسا قره خانی
۱۶ـ مرجان قنبری
۱۷ـ ریحانه کلهر
۱۸ـپریسا محمد خانی
۱۹ـ بهاره مقیمی
۲۰ـ مهسا مکی
۲۱ـ مریم نگهبان
۲۲ـ مریم سادات نوابی
۲۳ـ صدیقه ولد خانی
۲۴ـ حدیث یاهو
۲۵ـ زهرا یاوند طاهری
۲۶ـ اذین کریمایی
بی نهایت تبریک.....................!
+
نوشته شده توسط
حمیرا بنایی فر در
سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت
21:36
بيست و سوم اسفند هزار و سيصد و هشتاد و شش ( گزارش نامه ی هفتگی )
يحتمل اين آخرين پستي است که امسال براي شما مي گذارم. اين وبلاگ در دوم بهمن هزار و سيصد و هشتاد و چهار متولد شد. فراز و نشيب هايي هم طي کرد و امروز حدودا دو سال از آن مي گذرد. اين وبلاگ اساسا براي شماها ايجاد شده بود. اين وبلاگ يک پل بود ميان ما و شما و الیته هنوز هم هست.
چند هفته ي ديگر باز هم همديگر را مي بينيم اما آن موقع که ببينيم همه مان يک سال بزرگتر شده ايم و شايد هم متفاوت تر.
ان شا الله شنبه يک بهاريه ي خوشکل به دستتان مي رسد. بهترين بهاريه! ما بدون امکانات ساختيمش. و با دست خط هاي نه چندان تعريفي مان و با شکلک ها. يک بهاريه ي شلوغ و پلوغ! منتظرش باشيد.
پي نوشت: چون چهار تا از اساتيدتان نيامده بودند ما دو کارگاه برايتان تدارک ديده بوديم. يکي کارگاه آگاهي سياسي بود و يکي کارگاه خواندن و نوشتن. اما همه تان، بر سر توپ زدن و بازي و تفريح و دور هم حرف زدن ( گيرم حرف هاي خاله زنک و غير خاله زنک) را به کارگاه ها ترجيح داديد. خيلي از همه تان تعجب کردم. انتظارش را نداشتم قاصدک را مثل زنگ الافي بدانيد و با نداشتن معلم بخواهيد الافي تان را عيني کنيد. نمي دانم. کاش کمی به کارتان فکر کنيد.
+
نوشته شده توسط
زهرا مینائی در
جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 ساعت
22:32
شانزدهم اسفند هشتاد و شش ( گزارش نامه ی هفتگی )
ما که از رو نمي رويم. هرچقدر هم هيچ کس نيايد و سري نزند، باز هم مي نويسيم.
اول اينکه يک تحولاتي را که در مدرسه اتفاق افتاده حتما ديده ايد. ما يک عضو جديد آورده ايم که ان شاالله بعدها بيشتر با او آشنا مي شويد. اين يک قلم بود از کارهايي که مي خواهد بکند. بنشينيد و بيبينيد بعد از این چه طور مدرسه را بترکانيم!
دوم اينکه بايد بگويم ميلاو زير چاپ است. فقط اگر ببينيد شايد جا بخوريد. راستش جلد، طراحي هم شده بود. اما چون مورد موافقت مسئولين مدرسه قرار نگرفت عوض شد. بدانيد اين جلد سليقه ي ما نبود. و ما به قولمان عمل کرديم اما خب ما هم گوش به فرمانيم.
سوم اينکه چقدر خوب مي شود اگر بيایيد و اينجا نظراتتان را در مورد بردها بگذاريد. ببينيم تعداد کامنت ها به ده تا مي رسد يا نه! من که چشمم آب نمي خورد.
چهارم اينکه اين هفته هاي آخر...
+
نوشته شده توسط
زهرا مینائی در
دوشنبه بیستم اسفند 1386 ساعت
18:43
( اخبار مدرسه )
این فرهنگ چه می کند....!!!!!
سلام به همه ی اونایی که مثل ما مشهد بودند و مشتی شدند و سلام به اونایی که نبودند! از ذوقم نمیدونم چی بگم فقط همین بس که هفته ی پیش ،فرهنگ ما رو طی یک عملیات انتحاری و بی سابقه به اردوی زیارتی مشهد برد...!!! اونم ۳ روز !!!! جای همگی خالی. ظهر اربعین، توی صحن ازادی نماز خوندیم و برای همتون کلی دعا کردیم. خیلی خیلی خوش گذشت. مخصوصا با تلاش های مسئولین که موقع رفتن یک سالن خالی (اونم اخرین واگن قطار) به ما داده شد و دیگه.....![]()
اقای افشار مدیریت هتل ابریشم(
)هم کمی تا قسمتی از دست ما به ستوه اومد و شب و نصفه شب به اتاق های ما زنگ می زد تا عامل نفوذی سر و صدا رو پیدا کنه.....اما حیف که ما از رو نمی رفتیم.
تازه فقط ما نبودیم که! بچه های سوم هم مستفیض شدند و یک هفته بعد از ازمون المپیاد ادبی به مشهد رفتند.... واقعا عجب اتفاقاتی....

امیدوارم به زودی قسمت همتون بشه. ادم واقعا احساس سبکی میکنه. به ما هم اولش گفتند وقتی رفتید زیارت با انرژی مضاعف بر میگردید.ما باور نکردیم. اما حالا باور کردیم!
خبر بعدی در مور برد های مدرسه است. نمیدونم اینها از ابتکارات ماجده است یا نه! اما اگه دقت کرده باشید طرح های خاصی روی هر برد زده شده که ادم رو به کار مشقت بار فکر کردن وادار میکنه! اما قسمت جالبش "هر چه میخواهد دل تنگت..." هست که ظرف ۳۰ دقیقه توسط بچه های پیش که دل پری داشتند تقریبا سیاه شد و بچه ها ارزوهایشان را طی مراحلی نوستالوژیک و دیدنی روی برد اوردند. نکته ی جالب توجه استقبال گرم و پر شور از دانشگاه شهید بهشتی بود که بچه ها ان را سرزمین ارزو ها نامیدند.....!!!
+
نوشته شده توسط
حمیرا بنایی فر در
پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 ساعت
8:25
|
کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد . All Rights Reserved 2005-2006 © by ghasedakefarhang |
