درباره ...
|
|
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
مرداد 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
جستجو گر
طراح قالب
مرگ در راه است ( )
آرام آرامک صدای قدم های پرشکوه مرگ در سرسرای دبیرستان شنیده خواهد شد.
قبل از آنکه مرگ شما را فرا بگیرد به آن خوب فکر کنید
+
نوشته شده توسط
قاصدک در
یکشنبه دهم خرداد 1388 ساعت
17:23
( )
گمان مبر که به پایان رسید کار مغان
هزار باده ناخورده در رگ تاک است
+
نوشته شده توسط
قاصدک در
شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 ساعت
16:22
نتيجه گيري از اختتاميه جشنواره پشه ها: بعله ما آزار داريم!(داور شماره ي 5) ( گپ )
يه سطل آب مي بردم جلو صورتاشون، مي گفتم سر و كله ات رو خيس كن!سوسول بازي دو تا مشت مي پاچيدن تو صورتشون، منم حرصي مي شدم سطل رو خالي مي كردم رو سرشون…خيس خالي مي شدن. يك دو سه مي گفتم و شروع مي كردن فوت كردن تو كاسه اي كه پر آرد بود براي نمايان شدن يه بسته پاستيل و سه ثانيه بعد مثل روح مي شدند! با يه ماسك سفيد كلفت رو صورتشون كه مزه ي خمير نون لواش مي داد! جالب اينجاست كه سه نفر بعدي فورا داوطلب مي شدن!!!!
مسابقه ي آرد بازي كه تموم شد همه داغون و كثيف بودن جز من!
داشتم فكر مي كردم اين بچه هاي مردم چقدر خلند! هيچ كدوم كار به كار من نداشتند! من بودم جاي اينكه خودم رو خيس كنم، سطل رو دمر مي كردم رو هيكل مجري مسابقه!
ييهو ديدم كه بوي نونوايي مي آد! و عطسه و سفيدي و ...
يكي تمام آردي كه از مسابقه زياد اومده بود رو ريخته بود رومن!
به جز اينكه نگران گوشيم شدم كه ازش زيراون كپه ي آرد هيچي معلوم نبود؛ تو دلم كلي به داشتن همچين دانش آموزايي افتخار كردم!
تو دستشويي همه خميري شده بودند جز م.ت كه مسابقه رو پيشنهاد داده بود! گفتم چي فكر كردي؟ يكي از كاسه استيل هاي مسابقه رو برداشتم و شير آب رو باز كردم و داد زدم: اين چرا اينقد تميزه؟؟
اردوگاه لعنتي پر پله بود. كلي هم راه در رو داشت. دويدن با يه كاسه استيل بزرگ و پر از آب هم كه كار آدمهاي ديوونه است فقط و بدتر از همه اينكه فقط من بودم و ز.م ولي بالاخره به دامش انداختيم و علاوه بر تمام هيكلش يه كاسه پر آب هم ريختن تو يقه اش!
تبصره 1: هرگز تو يه اردوگاه بزرگ آب بازي نكنيد چون بيشتر از همه چيز گلو درد مي گيريد!
تبصره 2: هيچ وقت از يه دختر نخوايد كه يه آدم در حال فرار رو بگيره! چون 20 درصد احتمال مي ده كه اگه بگيردش جفتي با كله برن تو زمين. واسه همين هم اين كار رو نمي كنه! فقط گلوي خودتون رو درد مي آريد!همين!
تبصره 3: هيچ وقت تمام انرژي تون رو صرف خيس كردن حريف نكنيد! يه كم انرژي نگه داريد واسه اينكه وقت نوبت خودتون شد بتونيد در بريد!
من به هيچ كدوم اين تبصره ها توجه نكردم.
وخيلي زود نوبت خودم شد با چند تا فرق اساسي:
دانش آموزاي بيشتري من رو مي شناختن و به خودشون جرئت شركت تو اين بازي رو مي دادند. بعلاوه خيس شدن نفر قبل همه رو سر حال آورده بود و به اين بازي علاقمند كرده بود همچنين گرفتن من بسيار راحت بود چون ديگه هيچ رمقي توي تنم نمونده بود از همه بدتر اينكه قبل از اينكه خيس كردن من به فراخوان گذاشته شه به دلايلي من وسط جمع بودم و دستم هم تو دست يكي بود و ...
با ناله ازشون دو ثانيه فرصت گرفتم كه گوشيم رو به يكي بسپرم...
تبصره 4: بعد از تموم شدن آب بازي، توي دستشويي ها رو بگرديد! آدمهاي ترسو و بعضا بسيار عاقل از اون جا پيداشون ميشه! بدون يه قطره اب رو سر و كله شون!
تبصره 5: شما كه خودتون روميشناسيد هميشه دو دست لباس ببريد اردو!
تبصره 6: هيچ وقت بعد از اردو اون مسئولي كه از طرف مدرسه اومده بود رو با مدير و ناظم مدرسه تنها نذاريد، چون رسما كله ميشيد بعد از دو كلام رايزني اونها با هم!
ومن به هيچ كدوم اين تبصره ها هم توجه نكردم!!
و اما نتيجه: گاهي خوبه كه ملت به آدم بگن: فلاني آزار داره!! من دوست دارم اين جمله رو! چون مثل شمشير از رو بستن مي مونه! وقتي يكي به اين نتيجه مي رسه كه شما آزار داريد! خودشو واسه هر كاري آماده مي كنه! بعد شما هر غلطي مي خواهيد مي تونيد بكنيد! بعد به هيش كي بر نمي خوره! در عين حال به همه خوش مي گذره! نهايتا اطرافيان شما به اين نتيجه ميرسن كه چقدر درست حدس زده بودند. در نتيجه هم اعتماد به نفس بندگان خدا مي ره بالا؛ هم شما كلي خالي مي شيد؛ هم به همه خوش مي گذره؛ هم ...
ديروز روز خوبي بود! اگه طبيعت اين قانون رو نداشت كه تمام آدمهاي سر تا پا خيس، توي يه روز خنك، حتما فرداش سرما مي خورن!!
+
نوشته شده توسط
قاصدک در
جمعه دوم شهریور 1386 ساعت
17:41
جشنواره ي پشه ها بخش دبيرخانه ( )
از عشق تو ويرانم! همواره بخوارانم!
يك لحظه سر و صورت! يك لحظه تن و پا را!
يك لحظه مرا ول كن! دست از سر من بردار!
اي واي عجب گيري دادي تو كنون ما را!
آه اي پشه ي موذي! از دست تو من روزي!
مي ميرم و مي ماند داغم به دلت، يارا!
اين يك فرصت استثنايي است
براي آشنايي با پشه ها و آشنايي هرچه بيشتر با قاصدك
همينطور
براي شركت در يك اردوي ناب و استثنايي تر!!!!
هر چه سريعتر دست به كار شويد و دست كم در يكي از رشته هاي
جشنواره ي پر شكوه پشه ها!
+
نوشته شده توسط
قاصدک در
یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 ساعت
10:0
جشنواره ي پشه ها بخش چهارم ( )
اي تمام خوابهايم را تو با آن وزوزت كرده اي يكباره داغان! اي پشه جان! الغياث!
براي اولين بار درتمام دنيا
طرح علمي پژوهشي قاصدك برگزار مي كند:
جشنواره ي پرشكوه پشه ها
مهلت ارسال آثار 29/ مرداد/ 86
فينال فيناليست ها و اعلام برگزيدگان و اختتاميه 31 مرداد و 1 شهريور ماه
آثارتان را به عناصر قاصدكي فعال در مدرسه تحويل دهيد
+
نوشته شده توسط
قاصدک در
یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 ساعت
9:55
جشنواره ي پشه ها بخش سوم ( )
و اما رشته های جشنواره:
۱)ارائه ي هرگونه مقاله علمي، شما مي تونيد از پدرو مادرهاتون بپرسيد يا مطالبتون رو از اينترنت كپي كنيد! اصلا لازم نيست زحمت زيادي بكشيد! به اندازه ي جايزه اي كه دوست داريد بگيريد زحمت بكشيد! همين!
۲) بخش ادبي ، شامل انواع و اقسام شعر، داستان و هرچي كه عشقتون مي كشه!
۳) بخش جالب جشنواره:
تهيه ي هرنوع فيلم و عكس توسط گوشي موبايل از سوژه هاي متنوع پشه اي!
سرود: حتي به صورت يكنفره!
تئاتر در هر مدل اعم از طنز و جدي و تراژيك و غير تراژيك و خلاصه...
انيميشن سازي: ويژه ي اونايي كه مخ و حوصله و مهارت اينكار رو دارن!
ارائه ي سخنراني انگليسي در 5 دقيقه با موضوع پشه!
ارائه ي آثار به هر زباني به صورت طنز و جدي : مثل عربي ، انگليسي ، يوناني، هندي، فيليپيني، بلغاري و مالزيايي!
متاسفانه از پذيرفتن آثاري كه به زبان هاي روسي و عبري و پرتغالي تنظيم شده باشن معذوريم!
تشكيل حلقه هاي پشه شناسي! به موفق ترين تيم در زمينه ي ارائه ي دستاورد ها
جايزه مي دهيم!
بهترين عكس ۳ در ۴ ، پرتره، حجله اي ، تمام قد و غيره از پشه!!
تهيه ي كاملترين مجموعه ها از تمام شعرهايي كه در طول تاريخ با موضوع و كاربري از كلمه ي پشه سروده شده اند! مجموعه هاي ضرب المثل و كنايه و تمبر با موضوع پشه!
تهيه و طراحي پوستر و روزنامه ديواري با بهترين عكس هاي 3 در 4 از پشه هاي نقاط مختلف دنيا!
طراحي لباس پشه!
تهيه ي كارت پستال و كارت دعوت عروسي با موضوع پشه!
نقد و بررسی و تحلیل انواع و اقسام بازیهای موبایل و فیلم و ها و کارتون ها راجع به پشه ها!
وهزاران رشته ي ناب ديگر!
بشتابيد! بشتابيد!
+
نوشته شده توسط
قاصدک در
پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 ساعت
0:40
جشنوارهي پشه ها بخش دوم ( )
به نام خداي پشه ها
كچل ها جمع بشيد جمله بريم پيش خدا / يا دوا كن سر ما، يا بكش اين پشه ها!
سلام به رو هاي پشه خوردتون!
اين همون خبرنگاريه كه به تار تار سيبيل نداشته اش قسم خورده بود كه شما رو در جريان
ريز وقايع برگزاري جشنواره ي پشه ها بذاره!
خبر اول: در اولين گام و اولين روز از برگزاري اين جشنواره ي بزرگ مسئولين اين برنامه
كه حدود دو ساعتي مخ هم را خورده بودند تا بفهمند چه كار كنند و از كجا شروع كنند و ...
به شدت ضايع شدند!!!
مدرسه يك هفته تعطيل است!
اين يعني اينكه بايد تمام طرح و برنامه هامون رو براي يك هفته بفرستيم تعطيلات و معلوم
نيست كه بعد از اون دوباره بايد چي جوري برنامه ريزي كنيم كه وقت برنامه يه جوري باشه
كه 5 تا دانشجوي سر شلوغ بتونن تو يه روز دور هم جمع بشوند!
البته به تار تار سيبيل هاي اونايي كه سيبيل دارن قسم مي خورم كه من اين جشنواره رو
برگزار مي كنم به كمك خدا و همراهي دوستان! حتما!!
خبر دوم: كي مي تونه حدس بزنه كه ما 5 تا دانشجوي كله داغ چه جايزه اي براي نفر اول
اين جشنواره در نظر گرفتيم؟ هان ؟ كي مي تونه حدس بزنه؟ مطمئنم ذهنتون قد نمي ده ولي
فقط اين رو بگم كه اين مي تونه بهترين جايزه ي تابستوني براي بچه هاي فرهنگ باشه! من
اگه بودم و قرار بود مهرماهم رو با همچين جايزه اي شروع كنم از فرط خوشحالي، اول مهر
بال زنون مي اومدم مدرسه!
مطلب بعد: من نمي دونم بعضي از دوستان نام مستعار دار ما كلاس چندم هست! ولي شركت
تو اين جشنواره براي همه آزاده!
مطلبي بعدتر: بعله! دوستان زيادي از ما خواستن كه شعار و محور جشنواره رو همين پرسش
قرار بديم كه پشه ها روزها كجا مي رن؟ البته به نظر من اگه صبر كنيم محور هاي بهتري
پيدا مي كنيم! مثلا همين سوال دوستمون ته سؤاله: چرا جدا پشه ها از رو سقف نمي افتن؟ يا
اينكه پشه ها با اين جثه ي ريزشون چي جوري مي تونن شب ها كه ما مي خوابيم بالاي سر
ما صداي موتور گازي در بيارن؟
ديگه اينكه: انشاالله يكشنبه ي ديگه كه رفتيد مدرسه تبليغات جشنواره رو رو ديوار مي بينيد!
اين جشنواره توسط بهترين داورهاي پشه شناس و اثرپشه اي شناس داوري مي شه! عضو
همكار و فعال براي كمك تو جشنواره خصوصا كار كردن در بخش ويژه نامه ي جشنواره كه
قراره هر سه روز يك بار منتشر بشه احتياج داريم.
الان داريم با دوستان آرم و شعار و اسم جشنواره رو تدارك مي بينيم! اگه نظري داريد، بسم الله!
اوه اوه يه چيز خيلي مهم: اختتاميه ي اين جشنواره قراره توي يه اردوي دو روزه برگزار
شه! از اونايي كه شب مي مونيم اونجا!!! و اونجا قراره كه كلي بهمون حال بده پشه بيان
بخورنمون! واي خدا چه لذتي! شايدم ما پشه بخوريم! خدا رو چه ديدي؟ بعضي از رشته
هاي جشنواره هم همونجا به مسابقه گذاشته مي شن!
آخ آخ رشته ها ي جشنواره رو بگو! توپ آقا! توپ! مثل بمب مي تركونه مدرسه رو اين
جشنواره! چه شود! چه شود؟ آقا ! توپ! ( يكي جلو من رو بگيره!)
همه چي رو كه الان نبايد بگم!
دست كم تا جمعه صبر كنيد براي دونستن رشته ها! اما تا اون روز به اين فكر كنيد كه اگه
قرار باشه رشته ها ي جشنواره رو شما انتخاب كنيد به نظر تون دوست داريد چي ها باشن!
از هر چي چيز ابتكاريه بگيد!
و در نهايت: اين خواهش مدير اجرايي طرح علمي پژوهشي قاصدكه! آدم خوش بختي كه 90
% عمرش داره التماس شما ها رو مي كنه كه يه تكوني به خودتون بديد!
جون ماجده! يه تكوني به خودتون بديد!
اي ول! امري باشه؟ پس تا بعد!
+
نوشته شده توسط
قاصدک در
سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 ساعت
19:12
از دوباره ( تازه های قاصدک )
سلام و فراوان سلام !
درود و فراوان درود!
به شما گراميان همراه !
و همراهان گرامي...
( مستحضر هستيد كه بايد با يه لحن خاصي خونده بشه اين قسمت ها؟؟)
و اما بعد!
اين پستي است از طرف يكي از بندگان رو سياه خدا جهت آپ كردن وبلاگ عاليقدر شما!
خدا را سپاس كه اين مدت از هر جهت به خير و خوشي و چموشي و چكوشي گذشت!
و امروز كم كم نيمه ي تابستان را در انتظاريم و مدتي است كه بيكاريم! البته گرفتار دغدغه هاي بي شماريم! كدامش را برايتان بشماريم؟ مي خواستيم شما را به خدايتان بسپاريم! مي خواستيم دست از سرهاي كچلتان برداريم! مي خواستيم هر كسي را به حال خودش بگذاريم ولي ...
البته ما نمي خواستيم! داشت اينطور مي شد! ![]()
عارضم خدمتتان كه تابستان ! اين فصل مهربان! اين راحت و آسايش جان! دارد از كنار ما رخت مي بندد و به ما هر و كر مي خندد كه در اين ايام، صبح و شام، بي خيال و خام، اين سو و آن سو دويديم و بي هيچ نتيجه اي اين فصل توشه اندوزي هم گشت تمام!
اما في الحال! ما ماهي را از آب گرفتيم و خيس بود! همين حالا قاصد شديم كه يا علي گويان به سمت دشمن فرضي خيز برداريم و قدم در راه جهاد بگذاريم و شما را هم ببيداريم و به راه بياريم و تصميم بگيريم و كم كم بسازيم و تا اول مهر انشاءلله بناي مرحله بعد طرح قاصدكمان را به شيوه ي نويني در اندازيم!
پس:
اول ؛ آغاز جلسات مسئولين طرح روز يكشنبه اي كه بيايد ساعت ۱۰ و نيم صبح در دفتر خانه ي نو انديشان دانشكده ي علوم اجتماعي مي باشد. دوستان مي توانند تا آن روز به صورت حقيقي و مجازي مطالب و نظريات و نطق هاي پيش از دستور خود را به دست ما برسانند!
دوم ؛
جشنواره جشنواره
يك جشنواره ي تابستاني كه به عمرتان هم نديده ايد! يك جشنوارهي فوق العاده با شكوه و باور نكردني از هفته ي آينده آغاز خواهد شد. يك جشنواره كه مثل توپ صدا مي كند و دل و روده ي بچه هاي مردم را كف زمين مدرسه خواهد تركاند!!!( اه چي گفتم؟؟؟) از امروز خودتان را آماده كنيد! به دوستانتان كه به اين دنياي مازي دسترسي ندارند بگوييد نصف عمرشان بر باد فنا رفته است! با ازدواج نصف ديگرش را ... (ببخشيد ظاهرا اون در مورد نصف دين بود...نمي دونم! به هرحال!)
بعله!
پيغام رسان ما به عزيزانتان باشيد!
اينجانب خودم رسما به تار تار سيبيل نداشته ام (دلهايتان كباب!!!!!!!!!!!) قسم مي خورم كه شما را زين پس در جريان اخبار مرجله به مرحله ي تصميم گيريها و جشنواره بگذارم! تو رو جان مرغ هاي حياط مدرسه ي قدس باور كنيد!
والسلام علي من يگوش الي چرت و پرتي!
![]()
+
نوشته شده توسط
قاصدک در
سه شنبه نهم مرداد 1386 ساعت
13:30
پيام بازرگاني مي بينيم... ( )
اِي وَل
مدرسه در دست تابلوها
بابا بي خيل!! (بي خيال)
با حضور مريم محمدخاني
پنجشنبه ۳۰/۱/۸۶
گرانيگاه قاصدك
+
نوشته شده توسط
قاصدک در
چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386 ساعت
23:56
( )
شنبه!
منتظر فرا رسیدن شنبه باشید.
اتفاقی در حال وقوع است. چیزی تغییر کرده است. بوی آن را نمی شنوید؟
ما خبرهای خوشی برایتان داریم.
عیدی قاصدک در پیش است.
شنبه!
حدس می زنید چیست؟
+
نوشته شده توسط
قاصدک در
چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386 ساعت
0:56
( )
هركدام از ما قرار است چه كاره بميريم؟
كي بميريم؟
كجا بميريم؟
آموزش آگهي ترحيم نويسي
با حضور حكيمه حسن قلي پور
۲۸/۱/۸۶ برگزار شد
گرانيگاه قاصدك
+
نوشته شده توسط
قاصدک در
سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 ساعت
22:27
( )
سلام
امیدوارم که خوب خوب خوب باشین و از این روزهای بهاری لذت ببرین...
این روزها دبیرستان فرهنگ در ارامشی ژرف(!) فرو رفته و فضای مرموزی بر دبیرستان حاکم است...
مهم ترین اتفاقی که در طول هفته رخ داد برگزاری اولین سنجش جامع بود که دانش اموزان سوم هم طی یک عملیت انتحاری شرکت داشتند و بنده به شخصه طی 4 ساعت که زمان جلسه ازمون بود به کلیه ی ارتوروزها و دردهای مفاصل دچار شدم....
خبر بعدی درباره کارگاه قاصدک امروز مورخ 28/1 بود.گویا این کارگاه حاوی مطالبی راجع به مرگ و زندگی پس از مرگ و کلاَ مطالب امید دهنده ای از این قبیل بوده که مشروح ان را در خبر های بعدی به اطلاع می رسانیم.
و اخرین خبر به ظاهر مهم موکول شدن مرحله دوم المپیاد ادبی از تاریخ 15/2 به تاریخ 21/2 میباشد. البته یک نکته ی اساسی و ان هم اینکه برخی بچه ها از این فرصت نهایت استفاده (سوء یا غیره ؟) را میکنند و عطای شرکت در کلیه کلاسها ی درسی را به لقایش بخشیدند و در خانه مشغول .....میباشند!
تا خبر های بعدی...خدا نگهدار
+
نوشته شده توسط
قاصدک در
سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 ساعت
22:9
( )
......اینجا تهران است،صدای فرهنگ را می شنوید:
با سلام خدمت شما بینندگان گرامی.قبل از هر چیز روز ملی فناوری
هسته ای (که البته دیروز بود) به شما تبریک میگوییم.در این روز با
شکوه اتوبوس ها رایگان بود و شما میتوانستید میدان راه اهن تا تجریش
را 20 بار بطور رایگان با اتوبوس طی کنید و لذت ببرید............
و اما اخبار این هفته که به شرح زیر میباشد:
*یک خبر بسیار مهم که شاید خیلی ها منتظرش بودند :
ثبت نام دبیرستان نمونه دولتی فرهنگ اغاز شد.مدارک لازم جهت
دریافت کارت ازمون: یک قطعه عکس، کپی کارنامه ترم اول و کپی
شناسنامه می باشد. ازمون ورودی احتمالا اوایل تیر ماه برگزار شده و مواد ازمون برای دانش اموزان دبیرستان شامل دروس
ریاضی،عربی،معارف اسلامی،زبان و ادبیات فارسی و زبان انگلیسی و
برای دانش اموزان ورودی پیش شامل یک سری دروس دیگر هم میباشد
که من خبر ندارم :d
شماره تلفن دبیرستان:66354374
ادرس:خیابان هاشمی،بعد از میدان هاشمی،کوچه عز ابادی.
*خبر مهم بعدی برای بچه های سال سوم میباشد. طی مکاشفات به عمل
امده برنامه امتحانات نهایی اعلام شده و امتحانات نهایی کلیه رشته ها تا
23/3 به پایان میرسد .امتحانات داخلی رشته ی انسانی از 24/3 تا اول
تیر ماه ادامه دارد و این جای بسی تاسف است که چرا بچه های ریاضی
و تجربی باید یک هفته زود تر از ما تعطیل شوند........
حوزه بچه ها فرهنگ به احتمال قوی دبیرستان استقلال و یا قدس میباشد.
*برگزاری ازمون هماهنگ روز شنبه 18/1
این ازمون با شکوه هر چه تمام تر برگزار شد و بچه ها از لحاظ علمی
به رقابت پرداختند!!!(البته دانش اموزان ما همیشه در حال رقابت
هستند)
مرحله دوم این ازمون خرداد ماه برگزار شده و باز هم هدف سنجش و از
این حرفها میباشد. سطح سوالات متوسط بود و ما هر چه فکر کردیم چرا
همچین فیلتری برای سال بعد را باید بگذرانیم به جایی نرسیدیم.
*و خبر اخر اینکه:
دبیرستان این روز ها تا ساعت 8 شب پذیرای دانش اموزان درس خوان
(!!) است .ما که درسخوان نیستیم نمیدانیم تا 8 شب چه میگذرد.اما
خبرها حاکی از ان است که بچه های پیش همه ی کلاس ها را اشغال
میکنند و به بچه های المپیادی فقط راهرو برای درس خواندن میرسد.ما
هم ارزویمان قبولی پیش دانش گاهی هاست هیچی نمیگوییم......
تا خبر های بعدی.....خدا نگهدار
+
نوشته شده توسط
قاصدک در
سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386 ساعت
19:41
اين نوشته رو يه آپر جديد نوشته. ( )
عنوان:15 روزی که گذشت..........!
سلام،سلام،سلام...
خیلی سریع تموم شد،نه مثل چشم به هم زدن،حتی سریع تر.انگار همین دیروز بود(!) که بوی ماه مهر ،بوی ماه مدرسه اومد و من با خودم فکر میکردم حالا کو تا عید،تا تابستون سال بعد.....تا کنکور!!!!
نوروز 86 رو به شمایی که دارین وبلاگ بچه های ادبیاتی دبیرستان فرهنگ رو میخونید تبریک میگم و امیدوارم سالی باشه پر از موفقیت های بزرگ و کوچک.........
دبیرستان فرهنگ در ایام نوروز همچنان باز بود !!کادر مدرسه و بچه ها روزهای اغازین سال رو در کنار هم گذروندند.....خیلی شیرین بود!جای همگی خالی.....
مهم ترین عناوین خبری دبیرستان و مشروح انها!! (در 16 روز گذشته):
*برگزاری اردوی تحصیلی جهت دانش اموزان محترم پیش دانشگاهی .
دانش اموزان محترم پیش که در حال گذراندن ماه های اخر این دوره ی شیرین میباشند(!) از 4 فروردین ماه با حضور در کلاسهای نوروزی به صرف خواب،ناهار،خواب،میان وعده و باز هم خواب ،برای شرکت در کنکور سال جاری اماده شدند...!لازم به ذکر است مدت این اردویک هفته بود.
*برگزاری اردوی تحصیلی جهت دانش اموزان محترم المپیادی!
کلاسهای اماده سازی دانش اموزان المپیادی به مدت 8 روز در دبیرستان برگزار شد و در این مدت با خواندن شاهنامه،مثنوی،کلیله و دمنه،تاریخ بیهقی و...توسط اساتید برجسته ، چشمه ی زیبایی از ادبیات کهن به بچه ها نشان داده شد....!!! با ارزوی موفقیت برای انها در مرحله دوم.
*برگزاری مراسم جشن و مولودی خوانی بمناسبت 17 ربیع الاول
صبح امروز(16/1) مراسم زیبای مولودی خوانی بمناسبت تولد رسول اکرم حضرت محمد مصطفی(ص) و میلاد امام ششم در محل دبیرستان برگزار شد.
مهم ترین عناوین خبری دبیرستان و مشروح انها !!(در چند روز اینده):
*برگزاری ازمون هماهنگ دبیرستان ها ی نمونه دولتی فرهنگ
روز شنبه، مورخ 18/فروردین/86.(جهت دریافت مواد ازمون به مشاور محترم مدرسه رجوع کنید...!).گویا این ازمون،فیلتری جهت ثبت نام سال تحصیلی بعدی می باشد ....
*.......و کلاسهای قاصدک!
با شروع سال جدید کلاسهای قاصدک همچنان پابرجاست با موضوعات متنوع و خلاق . امیدواریم سالهای سال سایه ی این کلاس مستدام بماند. شرح کلاسهای قاصدک را از دانش اموزان پایه اول و دوم بشنوید . البته بعداً.....
با ارزوی موفقیت برای همه ی شما
+
نوشته شده توسط
قاصدک در
پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 ساعت
20:45
به نام خدا ( )
سلاااااااااااااااااااااااااااام بر بچه های خوش ناااااااااااااااااااااااام
چند روز دیگه عید تموم می شه و دوباره میایم مدرسه و آخ جون![]()
آدم از خوشحالی گریش می گیره.....![]()
به هر حال امید وارم که تا حالاش بهتون خوش گذشته باشه و بهترین خاطره ها تو ذهنتون ثبت شده باشه(آخیش کلی فکر کردم تا این جمله ی زیبا به ذهنم رسید)![]()
امروز:
؟/1/86
می باشد و من به دلیل اینکه از بس خوش گذشته بهم گذشته زمانو حس نکردم و الان هم نمی دونم چندمه ایشالله که به تاریخ شناسیه خودتون ببخشید.
برای اینکه بهتون حال بدم می خوام یه چیزو بهتوم یاد آوری کنم:
آخرین روزای عیده و وقتی که عید تموم شد با یک امتحانه جامع یختون آب می شه هوررررررا ![]()
(چه قدرم که خوندیم می خوایم باعث سربلندی ه مدرسه شویم / رتبه یکش با من
)
تو این روزا که آپی انجام نشد بدین شرح بود:
برای روز 22 بهمن با 4 تا از انسانهای دومیه(کلاس دومی) و 4 تا انسان اولیه به سمته میدون آزادی حرکت کردیم.
البته با اوتوبوس .
روز خیلی خوبی بود ولی کاش بعضی ها تنها تنها نمی رفتن . (بعضی ها !) البته شاید بعضی آ می خواستن تنها باشن تا مطالب جدیدی رو برای مجله ای در حال حاضر در حال فعالیت درون آن هستند به ذهنشون برسه.
ما خونوادگی مطلب های شما رو دوست داریم و همیشه می خونیم. شما خیلی عقشولانه می نویسین و آدم خوشش میاد همیشه دوست داشتم مثل شما باشم....![]()
یه اتفاق دیگه که خیلی خوش مزه بود این بود که
جشنواره ی غذا برگزار شد و ما هم فیض اساسی بردیم . البته بین سوما و دوما بود . برا همین ما بیشتر فیض بردیم. ![]()
راستی حالا یه اتفاق که این فقط مختص به ما اولیا هستش:
بر و بچ 101 در رنج و مشقت بسیار پس از 3 ماه توانستند مجله ی پژوهش گر جوان رو برای عید منتشر کنن.![]()
تازه من به نمایندگی از بر و بچمون این مجله رو به جشنواره ی خوارزمی فرستادم
.
این اتفاقای مهم این چند ماه بود
خوب دیگه من هم می رم تا کم کم خودمو برای مشاهد ه ی بازیه استقلال و پرسپولیس آماده کنم. ایشالله که علم و ادبی رفتار کنین و کودکان خوبی باشید و اگر عصبانی شدید تیم حریف رو تشویق کنین ![]()
خداحافظ "
+
نوشته شده توسط
قاصدک در
جمعه دهم فروردین 1386 ساعت
15:40
يه حرف ققققققققققشنگتر 2 ( )
سلام دوستان!
به ويژه سلامي سرد به دوست عصباني خودم جناب بلند گو! ( سرده چون خودت به اندازه كافي داغ هستي و گرنه ما چاكر شمام هستيم!!!)
آره... بحث سر مشكل اساسي بود.
بهش فكر نكردي قطعا. چون يه جورايي ممكنه كه ندوني اصلا بايد راجع به چي فكر كني. حالا مي خوام برات يه تصوير بسازم:
تصور كن داري توي دنيايي زندگي مي كني كه تصادفي نيست. خدايي داره. خداش هم يه موجود فوق العاده مهربون و عاشقه كه دائم داره ناز بنده هاش رو مي كشه و نگرانشونه و دوست داره كه همه شون به سعادت برسن. تعاريف زيادي كه از سعادت كردن رو بذار كنار. من مي گم سعادت چيزيه كه همه دوستش دارنو اگه يه روزي گيرشون بياد قطعا ديگه هيچي بيشتر از اون نمي خوان و ارادي يا غير ارادي در تمام زندگيشون دنبالشن. حالا خدا خودش مي گه سعادت يعني اينكه من توي چشماي بنده ام با افتخار نگاه كنم يعني اون ازمن راضيِ راضي باشه و بنده ام هم جلوي من سرش رو بالا بگيره و بدونه كه چقدر خوشحالم كه بنده اي مثل اون دارم. يعتي من هم از اون راضي باشم. حرف خدا رو اگه با حرف من تطبيق بدي به مفهوم مشتركي مي رسي. همين رو علي الحساب قبول كن ولي روش فكر كن. ببين تو تعريفت از سعادت چيه و تعريف خدا از نظر تو چيه و چقدر اين دو تا تعريف به هم منطبقند؟
حالا برگرديم به موضوع اصلي. دنيا رو خالي خالي تصور كن.
فقط تويي با خدا.
و خدا عاشق تو اِ. منتظره اراده كني تا در آغوشت بگيره. دوست داره كه فقط اون رو نگاه كني. دوست داره تو هم همون اندازه دوستش داشته باشي. تمام تلاشش رو هم مي كنه براي اينكه به بهترين نحو توجه تو رو به خودش جلب كنه.
اين تصوير روعميق درك كن و بعد مطمئن باش كه اين يه تصور نيست بلكه عين واقعيته و حتي هزاران هزار آدمي كه اينجا هستن و اون تو نبودن، نمي تونن يه ذره از توجه خدا به تو رو كم كنن و اون رابطه ي عاشقانه و صميمي رو تنها كسي كه مي تونه به هم بزنه خود تويي.
واسه اين دفعه بسه. اما اوني كه بايد روش فكر كني اينه كه به نظر تو اتفاقاتي كه توي اين دنيا مي افته. از تعداد دفعات دستشويي رفتن تو در طي يك روز منظورم هست تا اومدن روز وشب گردش زمين به دورخورشيد و ... آيا اين اتفاقات تنها از اراده ي خدا سر چشمه مي گيره؟ يا از تركيبي از اراده ي خدا و ما؟ يا تنها از اراده ي ما؟
و بعد فكر كن به اينكه اون بخشي از اراده خدا كه در كار دخيله به نفع تو هست يا نه؟ يعني اوني كه اين همه دوستت داره آيا در جهت منفعت تو كار مي كنه يا الكي دوست داره كه بدبختت كنه؟؟؟
+
نوشته شده توسط
قاصدک در
جمعه سوم فروردین 1386 ساعت
21:15
يه حرف ققققققققققشنگتر ( )
امروز از اون روزهاي زندگيم بود كه فكر مدرسه ولم نمي كرد. به كسي ربطي نداره ولي شله زرد (شعله يا شله؟؟) پخته بوديم. به خانواده پيشنهاد دادم بياريمش مدرسه واسه اين پيش هاي مظلوم. ولي مدرسه تعطيل بود و مثل هر سال همسايه ها به فيض رسيدن.
افتاده بودم به وبلاگ گردي و هركاري كردم به اينجا سر نزنم نشد. به ويژه وقتي نظرات جديد دوستان رو خوندم!!!!
مي خوايم حال و هواي وبلاگ رو از اون رسميت خاص خارج كنيم و توش حرفهاي متنوع بزنيم. واسه همين قديم تر ها وقتي مي نوشتم دوست نداشتم اسمم پايين نوشته ها باشه ولي حالا كه ديگه همه مي دونن بذار خودمم اعتراف كنم:
آره...من ماجده ام. اسمي كه شايد تو نا خود آگاه بچه هاي فرهنگ به عنوان يه موجود بيكار با كلي دل خوش و يه عالمه اميد واهي و كلي حرف هاي ديگه كه روم نمي شه بگم شناخته مي شه! (خجالت بكشيد از اين نا خود آگاه پرروتون! حالا من هيچي نميگم!)
نه نه! اشتباه نكنيد! اينجا رو با دفتر خاطرات روزانه ام اشتباه نگرفتم! من احساس مي كنم ما در مورد بعضي چيزها خيلي كم بلند حرف مي زنيم. چقدر بده كه بعضي چيزها اينقدر قدرت دارن كه جرأت ما رو سركوب كنن و حرف هامون رو تو گلومون به حبس ابد گرفتار كنن. آخه مي دونيد؟ حرفي كه حبس مي شه درست مثل يه آدم محكوم به ابد ديگه به طريق مسالمت آميز و حسابي از دهن در نمي آد. بلكه اگه يه روزي تو خيابون ببينيمش باس مطمئن باشيم كه فرار كرده. خيلي از حرف هاي بچه ها تو فرهنگ و فر هنگ ها و دانشگاه ها و جامعه از دهنشون در نمي آد بلكه فرار مي كنه...
بديش اينه كه حرفي كه فرار مي كنه حرف نيست! عقده ست! اعتراضه! دعواست! فحشه! باز بگم؟
منم يه زماني اينطوري بودم. نمي خوام بگم كه الآن كلي بهتر از بقيه ام ولي بايد بگم كه الآن شده به زور حرفامو از گلوم پرت كنم بيرون نمي ذارم هيچ كدومشون به اين عاقبت شوم گرفتار بشن. اگه تا حالا يه بار با دقت نگاه كرده باشي بهم اينو تصديق مي كني. البته من خودم اينو از دوستام ياد گفتم و اونا از دوستاشون و الآن آدم هاي زيادي مثل ما هستن حتي تو فرهنگ و لي تعدادشون در مقابل اون گروه اول خيلي كمه.
بيشتر اون حرف ها گلايه ها هستند. ما مشكلاتي رو حس مي كنيم. جداي از اين كه بايد يه سري صحبت اساسي داشته باشيم سر اين كه اساسا خيلي ازچيزهايي كه به نظر ما مشكله، اصلا مشكل نيست و همه چيز به شناخت نادرست ما مربوط مي شه... ولي حالا مي خوام اينو بگم كه اون مشكل وقتي تو كله هامون شاخ مي شه كم كم اين رو بهمون تحميل مي كنه كه ما حتي براي بيان اون خيلي كوتوله ايم چه برسه به تلاش واسه رفع اون. و اين ابتداي شكل گيري يك فاجعه است! تا حالا دست كم با اونايي كه كمتر باهاشون صميمي بودم اينطوري حرف نزده بودم ولي مي خوام ازاين به بعد در مورد اين چيز ها حرف بزنم و اصلا به شيوه ي بدي دنبال پايه مي گردم براي اين مباحثات.
علي الحساب به عنوان اولين موضوع بحث به اين دقت كن كه آيا اصلا اون چيزي كه اين قدر ازش شاكي هستي و كلي گره رواني در تو به وجود آورده مي تونه به عنوان يه مشكل مطرح باشه و آيا واقعا مشكل به معناي واقعي كلمه است؟؟؟؟
تمام فرهنگي ها با يه مسأله به صورت مشترك درگيرند و همشون هم الآن منظور من رو مي فهمند. اينجاست كه خيلي از شما پاسخ سؤالتون رو در مورد اين كه چرا من دست از سر مدرسه بر نمي دارم مي تونيد بگيريد.
اساسا به نظر من اين ها هيش كدوم مشكل نيستن!
قبول داريد كه من لا اقل ازنظر سني از شما ها بزرگترم؟ قبول داريد كه يه جيب پيرهن از شما ها بيشتر پاره كردم؟؟ اگه يه چيزي بگم باور مي كنيد؟ توي دنيايي كه من و شما زندگي مي كنيم داره اتفاقات خيلي گنده تري مي افته! اگه بدوني اون چيزهايي كه تو كله ي من و بزرگترهاي من يه مشكل دونسته مي شه و دارن بابت حلش خودشون رو به زحمت هاي نا جور ميندازند، چيا هستند؟ اونوقت خودت خنده ات مي گيره به اين كه به چي فكر ميكني و داري بابت چيا حرص مي خوري! تا حالا واسه هيش كي نگفته بودم كه چرا دارم مي آم مدرسه و چرا خسته نمي شم. زياد دلت رو خوش نكن چون الآن هم نمي خوام بگم!!
من رو ول كن! خودت رو هم ول كن! اصلا حواس خودت رو پرت كن بابا! وقتي اين اتفاق افتاد يه چيز هايي مي بيني كه بد جوري شيفته ات مي كنه. اونوقت با عشق زندگي مي كني. عشق به همه. حتي عشق به مشكلات. هم مشكلات گنده و هم همين مشكلات كوچولو اونوقت برات عزيز مي شن چون زندگيت رو عاشقانه تر مي كنن.
واي كه چه حالي ميده با عشق زندگي كردن...![]()
دعا مي كنم يه روز تجربه اش كني. البته مسلمه اوني كه يه بار اين مدل زندگي رو تجربه كنه عاشقش مي شه. آدم با حال اونيه كه بدون تجربه كردن اين مدل زندگي به صورت اتفاقي، خودش خود به خود شيفته اش باشه و براي به دست آوردنش اند تلاشش رو بكنه. خدا بيامرزه آقاي سلامي رو... هميشه به بچه ها مي گفت اين ماجده رو نگاه نكنين اينقد مي خنده و خل و چلي از خودش در مياره! اين دختر...
البته اعتماد به نفس هم چيز خوبيه...
آره. من كلي حرف حسابي پشت اين ديوونه بازي هام دارم. دوست دارم با آدمها حرف بزنم. به ويژه با بچه هاي فرهنگ كه از جنس خودمن. اگه خواستي بيا پايه شو يه ذره از سفره دلم رو پيشت باز كنم. فعلا به مشكل اساسي فكر كن. بيا بنويس. بنويس به نظر تو مشك اساسي ما توي اين دنيا چيه؟؟ يه آدم تو مدرسه؟ ده تا آدم تو كشور؟ يه دولت توي دنيا؟ يه دنيا در بين كهكشانها؟ ...
اينا هيش كدوم اساسي نيست. اگه مي خواي بدوني چرا پس اين طوريه، بيا اساسيه رو پيدا كنيم!
منتظر مي شوييييييييممممم.![]()
+
نوشته شده توسط
قاصدک در
یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385 ساعت
18:10
به نام خدا ( )
سلام ! بعد از سالها من لادن هستم همونی که چند وقت پیش هم وبلاگ رو آپ کرد. البته من دارم یه تنه 3 تا وبلاگ رو آپ میکنم
ولی دیدم جای وبلاگ قاصدک خالیه پس بسم الله:
سلام حالتون خوبه ؟ امروز 17/11/85 روز 3شنبه
از مدرسه شروع میکنم: پایه ی محترم اول با برنده ی پایه ی دوم و سوم روز 5 شنبه والیبال بازی میکنه (به مناسبت دهه ی فجر.)
از اینکه من میخوام 25 تا امتیاز تیممونو (پایه ی محترم اول) کسب کنم ![]()
خوشحالم . ولی من همین الان می خوام به شخصه مسابقه ای رو ترتیب بدم بین شما عزیزان . برنده ها رو هم به شخصه قرعه کشی میکنم و شما میتوانید جایزه یتان را از شخص ماجده محمدی بگیرید.![]()
سوال اینه: کی قهرمان مسابقات دهه ی فجر تو مدرسه ی فر هنگ میشه؟
فکر میکنم سوال خیلی واضح است و جواب واضح تر .![]()
حالا میریم سراغ خود مدرسه:
نمایشگاه همه چی (از جون آدمی زاد تا شیر مرغ) در مدرسه دایره
من خودم یه جا حوله ای قورباغه ای خریدم با یه کتاب تجزیه و ترکیب عربی(تنوع محصولو داری) .![]()
از محرم بگم که مدرسه از اول محرم تا تاسوعا برنامه داشت و خیلی هم به دل نشست . راستی از یه منبع موثق شنیدم که از این هفته طرح قاصدک از مرحله ی دومش شروع میشه و ما مسروریم. من با بچه ها که صحبت می کردم اکثرا می گفتن چه قدر خوبه که نظر سنجی کنن در باره ی اینکه در مورد چه علومی استاد بیارن و بحث کنیم.![]()
دیگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
آها بعد از امتحانا پایه ی محترم اول به همراه پایه ی دوم با هم رفتیم شابدالعظیم. خوش گذشت جای سوما و پیشا خالی ولی پیشا که رفتن مشهد فقط موند سوما. حالا عیب نداره ایشالله میرید دانشگاه یادتون میره.![]()
دیگه؟ آها امروز ماجده خانم و دیدم و چه قدر خوشحال شد و همش میگفت چرا من یه مدته دیر به دیر میام مدرسه ؟ همین جوری پشت سر هم داشت خودشو سرزنش میکرد می گفت : آخه چرا؟![]()
به هر حال هر مشکلی چاره ای داره مثلا اینکه یه برنامه ی اردویی بذاری از صبح تا شب تا این چند روزی که ما رو ندیدی جبران شه .راستی اردوی روز دانش آموز شامل مرور زمان شد؟(خوبه حالا شامل یکی شد.)
دیگه؟![]()
همین دیگه چیزی به ذهنم نمی رسه که نگفته باشم .راستی می دونید که چند روز پیش معلما امتحان داشتند شما آزادید در مورد هر معلم دعای مورد علاقتونو کنید
.خوب دیگه باید برم اون چنتا وبلاگ دیگرو هم آپ کنم
پس
تا هفته ی بعد خدا نگه دار .
+
نوشته شده توسط
قاصدک در
سه شنبه هفدهم بهمن 1385 ساعت
18:44
آشنایی با قاصدک ( )
سلام !این جانب یک نویسنده ی ناشی وبلاگ در تلاشم تا بتوانم برای دومین بار شما عزیزانی که در اردو نبودید یا بودید، اما در آن زمان بدنتان داغ بوده وچیزی احساس نکردید را از سرگذشتش با خبرسازم :
درماه مبارک رمضان با تلاش اعضای قاصدک بنا شد تا به اردویی برای آشنایی بیشتر با این پدیده ی توپ (قاصدک) برویم. روز 4شنبه بود .بچه ها بعد از اتمام کلاسها و خواندن نماز به قصد ترک مدرسه به راه افتادند.وقتی به اتوبوس رسیدیم بعضی از بچه ها از هیجان سعی داشتند که به مدرسه برگردند اما اشتباه نکنید فقط ذوق زده شده بودند.خلاصه در حالی که هنوز هم در شک به سر می بردیم سوار اتوبوس شدیم .در راه آهنگ ، آواز و شعر(مجاز)خوندیم و کلی هم حرف(مجاز) زدیم وبعد بعضی ها هم خوابیدند ( فکر میکنم خواب مجاز دیدند). خلاصه بالاخره رسیدیم به محل مقرر. همگی وسایلمان رو گذاشتیم . تا یه کم استراحت کنیم که خانم محمدی با سخنان زیبا محفل را گرم کردند(کم مونده بود جزغاله شیم)در مورد قاصدک و اهدافش برایمان گفتند تا اینکه استاد کارگاه اومدند. و بدین ترتیب اولین کارگاه سال اولی ها با موضوع نقاشی پرتره آغاز شد. زیاد به معلوماتتون فشار نیارید این اسمی که گفتم جزء مجهولات هست. خودم هم نمیدونم اسمشو درست تایپ کردم یا نه .فکر کنم همون نقاشی از دکه دهن خودمونه ،البته با کلاسش. خلاصه عکس یه پیرمرد (مجاز) رو نقاشی کردیم و کارگاه تموم شد .اکثر بچه ها راضی بودند. بعد از کمی استراحت کردن با بچه ها 2 گروه شدیم و وسطی بازی کردیم . جاتون خالی نبود آخه ما باختیم.البته با ناداوری.بعد هم دور هم جمع شدیم و با هم از مجله ی میلاو خوندیم و کلی خندیدیم(زیر پوستی).بعد هم مسابقه گذاشتیم و من هم برنده شدم .این مسابقه تلفات هم داشت.خلاصه زمان گذشت و سر اذان شد همگی به سمت شیر آبها کمین کرده بودیم.طفلکی کارکنان آنجا فکر کرده بودند قصد جونشون رو داریم اونها هم پناه گرفته بودند .تا اینکه اذان گفتند. اذان گفتن یه طرف سیراب گشتن ما هم از آب چاه یه طرف. بعد هم افطار کردیم وشام هم خوردیم .نمیگم شامش چی بود تا دلتون نخواد. بهمون جوشن کبیر هم هدیه دادند. این دفعه دیگه دلتون بخواد. بعد از شام کارگاه دوم ،نجوم شروع شد .با این کارگاه بیشتر حال کردیم ولی آخرش ،آرتروز گردن گرفتیم. .با اتمام این کارگاه سوار اتوبوس شدیم .قبل از سوار شدن هم نمیدونم چرا بچه ها باز هم هیجان زده شده بودند ومیخواستند بمونند.
خلاصه با هر مکافاتی که بود به مدرسه رسیدیم .ساعت حدود 10 بود.
خب این بود شرحی از اردو .امیدوارم به خاطر تاخیر منو ببخشید .اگر هم بد نوشتم هم معذرت. هر چی بود این خاطره در قلب شما و اینترنت ثبت شد .
به یاد اون جمله ای که آخر جوشن کبیرمون نوشته شده بود : به یاد آن روزی که دور هم بودیم و قاصدکمان بزرگتر شد.
+
نوشته شده توسط
قاصدک در
یکشنبه پنجم آذر 1385 ساعت
22:1
( )
آگهی جذب نیرو برای تکمیل کادر استخدامی قاصدک
![]()
مشاغل مورد نیاز قاصدکی ها در تابستان ۸۵ با حقوق مکفی!!! :
1- چند عدد طنز نویسِ دست به قلمِ پر مایه ی با سلیقه که ما میگیم «ف» تشریف ببرن فرحزاد و بر گردن.
۲- چند عدد تایپیست قوی.
۳- یه دونده ماهر با آمادگی جسمانی کافی برای انجام ... [بعدا به خودش می گیم]
۴- ۱ نفر آشنا به کار فوتوشاپ و چند تا از این برنامه های گرافیکی ساده ( به انتخاب خودش) برای رسیدن به سر حد خود کفایی.
۵- چند خانوم با روابط عمومی بالا برای انجام امور تلفنی که اهمیت خیلی زیادی دارن.
۶- الان تو ذهنم نیست... ولی اگه تو کار به درد بخور دیگه ای بلدی که من ننوشتم در اسرع وقت یا پیغام بذار و یا به این آدرس میل بزن:
+
نوشته شده توسط
قاصدک در
چهارشنبه چهارم مرداد 1385 ساعت
18:47
( )
قابل توجه همه اونایی که لطف می کنن سر میزنن :
ما کمبود آدم داریم!!
![]()
کمبود وبلاگ نویس... ما کلی برنامه ی جدید داریم که قراره تا چند هفته ی دیگه بیایم مدرسه و به سمع و نظرتون برسونیم. البته همون موقع تو وبلاگ هم درجشون می کنیم! ولی
بابا به خدا کمک لازم داریم...![]()
آهای تویی که بیکار نشستی تو خونه و زیر باد کولر تا لنگ ظهر می خوابی و هنوز هیچی از تابستون نگذشته ۱۰ کیلو چاق شدی!!!!
یه ذره فکر ما هم باش که بس که این در و اون در زدیم واسه خاطر سرو سامون کار شما شدیم پوست و استخون ...
اگه دلت سوخت جون هر کی دوست داری یه میل بزن یا یه آدرس میل بده که در خدمت باشیم! باشه؟؟
سال تحصیلی جبران میکنم! یه کاری می کنم هفته ای ۷ روز اگه نرفتی سر کلاس کسی کار به کارت نداشته باشه!!!!
البته به شرطی که جدا مایه بذاریها!
تو بیا... نامرده هر کی سر قولش نمونه...
+
نوشته شده توسط
قاصدک در
چهارشنبه چهارم مرداد 1385 ساعت
18:29
کارگاه های قاصدک در سال 85 ( کارگاههای قاصدک )
|
روز |
تاریخ |
نام کارگاه |
موضوع |
استاد |
|
دوشنبه |
۱۴/۱ |
درددل های قاصدک |
آشنایی با روند جدید اجرای کار |
محمدی |
|
یکشنبه |
۲۰/۱ |
چهره های مدادی واقعی |
نقاشی پرتره در یک جلسه |
غزاله سمائی |
|
یکشنبه |
۲۰/۱ |
دوست من!!! |
همفکری و مباحثه دانش آموزی |
- |
|
دوشنبه |
۲۱/۱ |
اقتصاد یا کدیوری شهرگانی؟ |
نا گفته هایی از علم اقتصاد |
میترا عظیمی |
|
دوشنبه |
۲۸/۱ |
حرفهای من هم شعر است؟ |
شناخت شعر و اوصاف آن |
مریم حقی |
|
یکشنبه |
۳ / ۲ |
واجب الوجود و فیزیک کوانتوم |
وجود خدا و اثبات آن در فیزیک |
سهیلا داموغ |
|
دوشنبه |
۴/۲ |
کلیدهای یک مصاحبه طلایی |
خلاقیت در مصاحبه خبری |
ماجده محمدی |
|
یکشنبه |
۱۰/۲ |
لذت عکاسی |
فنون ثبت موفق لحظه ها |
رسول قیم |
+
نوشته شده توسط
قاصدک در
چهارشنبه سی ام فروردین 1385 ساعت
18:1
بچه های فعال مدرسه پولدار هم شدند ( تازه های قاصدک )
در پی وعده وعید های قاصدک در ابتدای سال تحصیلی جاری مبنی بر حق التحریر شدن نشریه دانش آموزی میلاو در هفته گذشته به تمام وعده ها وفا شد و حق التحریر تمام اعضای حق التحریری ( و حتی بعضی از دوستان افتخاری بیش فعال ) به حضور این نو گلان باغ زندگی تقدیم شد.
این پرداخت استثنایی و کاملا رؤیایی که برای همکاران شماره های ۹ و ۱۰ میلاو منظور شده بود ضمن اینکه کلی روی دست دبیرستان خرج گذاشت دل بسیاری از بچه ها را شاد کرد و توان و تلاش بسیاری دیگر را تا چندین برابر افزایش داد.
جا دارد از مبتکرین اجرای این امر خدا (و دانش آموز) پسندانه و نیز حمایت بی دریغ مدیریت محترم دبیرستان در همین جا تشکر کرده و مراتب سپاس خود را حضور ایشان عرضه بداریم.
+
نوشته شده توسط
قاصدک در
دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385 ساعت
11:24
برگزاری همایش سودای صید ( تازه های قاصدک )


تازه ترین خبر از روند اجرای طرح قاصدک:
روز ۵ شنبه ۲۴/۱/۸۵ همایش سودای صید پس از زحمات چند روزه ی قاصدکی ها و البته با همکاری صمیمانه ی مسئولین مدرسه در کانون سلمان برگزار شد.
در این همایش که ویژه بزرگداشت یاد و خاطره ی صید شهیدان اهل قلم "شهید سید مرتضی آوینی" بود تعدادی از همرزمان شهید در عرصه ی تهیه فیلم و ... حضور داشتند و همین حضور فعال و همکاری بسیار زیاد دوستان روایت فتحی و نقل خاطرات شنیدنی آنها از مرتضی آوینی حال و هوای خاصی به همایش داد که سبب تمایز همایش سودای صید از کلیه کارهای قبلی دبیرستان شد.
در این همایش تعدادی از کلیپ ها و فیلم های ساخته شده توسط گروه روایت فتح از جمله مرگ آگاهی و قسمت هایی از مجموعه ی هفت قسمتی سیستان به نمایش گذاشته شد و نقل خاطرات و تحلیل دوستان شهید آوینی همزمان با پخش آنها بار مفهومی کار را صد چندان افزایش داد.
در حالیکه قاصدک هنوز کاملا در میان بچه های مدرسه جا نیفتاده است برگزاری چنین فعالیت هایی که نظیر آنها را در کمتر مدرسه ی نمونه دولتی ای می توان مشاهده کرد و استقبال ویژه ی دانش آموزان از آنها امید مجریان کار را برای هرچه بهتر شدن روند اجرای امور و موفقیت روز افزون قاصدک بیشتر می کند.
+
نوشته شده توسط
قاصدک در
دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385 ساعت
11:10
اونایی که اومدن پیام همراهی بذارن!اینجا لطفا!!! ( انجمن فارغ التحصیلان دبیرستان فرهنگ )
آن روز که جدا می شدیم از هم...از مدرسه...و از بچگی هایمان...گمان نمی کردیم روزگار به این زودی ها دلمان را برای آنچه بی خبر از چه بودنش!! به دست باد سپردیم تنگ کند. ولی آنچنان تنگ دل شدیم که...
من و تو بچه های فرهنگیم. اگر آمدی و به این آدرس سر زدی یعنی هنوز هم دوست داری که با فرهنگ باشی و از اسمش احساس غرور کنی:دلت برای دوستانت تنگ شده...فقط خواستی ببینی چه خبر است...link رایگان نصیبت شده ...و هزار و یک دلیل دیگر (که خداوند زیادشان گرداند) باعث شده که امروز خواننده ی وبلاگ طرح قاصدک مدرسه ی فرهنگ و زیباترین و مهم ترین و دوست داشتنی ترین بخش آن باشی.
کوتاه سخن آنکه اگر دوست دار دیدار و قراری دیگر هستی بگو بر ما از آنچه دوست داری باشد و دلمان را گرم کن به همراهیت و نشان بده که در هیچ کجا تنهایمان نخواهی گذاشت فقط با کلماتی در قالب جمله ای کوتاه که البته از هر سخن و جمله ای برای ما عزیز تر است و بیش از آنچه فکر می کنی مارا (همشاگردی های خودت - فارغ التحصیلان ۸۲ و ۸۳ و ۸۴)خوشحال خواهد کرد.
در ضمن ثبت پیام و پست الکترونیکی خود چند نکته را مد نظر داشته باشید:
- حتما هرگونه تغییر نشانی یا تلفن تماس خود را به نشانی maj_m81@yahoo.com اعلام نمایید.
- فقط منتظر نه!!! پیگیر پیام های بعدی ما باشید!
- به صورت فوری و تا قبل از زمان ابلاغ پیام های بعدی اگر کمکی از دستتان برمی آید یا نیاز به اطلاعات بیشتری برای کمک کردن دارید به همان نشانی مراجعه کرده و یا با درج پیامتان در وبلاگ منتظر تماس ما باشید.
- اگر از فرهنگی ها کسی را میشناسید که به خاطر تغییر نشانی منزل پیام ما را در یافت نکرده است قاصدک های خبر رسان ما به آنها باشید.
- خیلی دوستتان داریم!!!!!
+
نوشته شده توسط
قاصدک در
چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385 ساعت
9:44
طرح ابتکاری بردهای هماهنگ "قطره قطره دانش" ( شمه ای از طرح های ابتکاری جانبی )


بعد از ساماندهی اصول و اهداف طرح علمی و پژوهشی قاصدک و تقسیم مراحل اجرایی این طرح به ۴ مرحله ی ۱ساله مدرسه تصمیم دارد در کنار طرح قاصدک چند طرح جانبی دیگر را به منظور کمک به رسیدن بهتر و سریعتر به اهداف هر یک از این مراحل اجرا کند.
یکی از کارامد ترین و پویا ترین این طرح های جانبی طرحی است به اسم "قطره قطره دانش" یا طرح "بردهای هماهنگ"
اساس این طرح بر محور فعالیت بر روی چند برد ویژه و خاص بنا شده است که فعلا ۴ عدد از این بردها در مدرسه نصب شده و آماده استفاده است.
هر بک از این بردها ویژگی های منحصر به فردی دارند که بعدا به صورت جداگانه به هر کدام می پردازیم. ولی چند مشخصه مشترک و چند نکته اساسی در اینجا قابل ذکر است:
۱ـاهداف طرح:
الف:تقویت و ارضای حس پژوهش در اقلیت علاقمند و پژوهشگر دبیرستان(مشخصا هر برد ۴ دانش آموز)
ب:اطلاع رسانی روز به روز و با نشاط و پویا در زمینه های مختلف و متفاوت علوم و آنچه دانش آموزان به آن احتیاج دارند.
ج:زمینه سازی و ایجاد جو پژوهش و کسب اطلاعات و روشن کردن چراغ های احیانا خاموش در میان بستر ذهنی و فکری دانش آموزان.
۲ـمشخصات کلی طرح:
الف:اطلاعات روی بردها هر روز تغییر خواهند کرد.
ب:هر برد به ۴ دانش آموز سپرده خواهد شد و مدیریت هر یک از بردها هر هفته با یکی از این دانش آموزان خواهد بود. لذا هریک از دانش آموزان برای آماده کردن مطالب مورد نظر ۱ ماه فرصت دارند.
ج:متصدی طرح قاصدک با ثبت نام از دانش آموزان علاقمند برای مدیریت هر یک از بردها و پس از بررسی شرایط و ویژگی های هر دانش اموز مدیران را انتخاب خواهد کرد.
د:مطالب روی بردها باید دارای چند ویژگی خاص و مهم باشند که در بحث اختصاصی هر برد به آن اشاره خواهیم کرد.
ه:تعداد عناوین این بردها قابل افزایش یا تغییر است. این مساله کاملا به فعالیت و نظر دانش آموزان بستگی دارد.
و:شعار اجرایی طرح "قطره قطره دانش" سه لغت مهم است:
ابتکار ابتکار ابتکار

+
نوشته شده توسط
قاصدک در
یکشنبه چهاردهم اسفند 1384 ساعت
18:20
به مناسبت یک ساله شدن قاصدک ( بی نام نامه )
ما را هوس آمد قصه ای سراییدن فی احوال المدرسه الفرهنج و تلمیذاتش و آنچه گذشت بر آن در ایام ماضی و شما را هوس چه بیاید و چه نیاید این قصه همان آش کشک خاله است و خواندن آن بر هر تلمیذ عاقله باقله ای واجب!!!
روزی بود روزگاری بود! فقط یکی بود و ۳۰ و خورده ای آدم دیگر نبودند. آن یکی همان معلم کلاس بود و دیگر طلاب حاضر در جلسه جان های اوراقشان را سپرده بودند روی نیمکت های زهوار در رفته و فکرشان از پیش دوستان قدیمی بگیر تا هزار و چند جای مگوی دیگر در حال سیر بود.
القصه پس از هزار ندبه و زاری به درگاه ایزد متعالی از سوی این جماعت فراری از درس و مدرسه دل فرشته های خدا سوختیدن گرفت و بلوب بلوب بلوب (صدای پای ملائک بید) فکر تحولی آوردند و نازل کردند بر سر یک انسان متعالی...
و او که زوق مرگ شده بود بابت آنهمه استعداد خدا دادی نشست و از خویش اشعاری در وکرد. وانگهی اشعار این طلبه گمنام پخش شد میان طلاب صاحب نام و از آنجا که هیچ ذی حیاتی نتوانست سر در آوردن از این آثار.آن را عجیب نامه شد نام...
آنها که یک عدد شست قناس و مخ تعطیل داشتند سعی کردند بی خیالی طی کنند و این همه خبر جدید را نشنیده بگیرند. به آنها چه که یکی از سر خوشحالی سروده بود:
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم
ولی دسته دیگر که داشتند می ترکیدند از فرط به قول خودشان کنجکاوی (و در اصل فضولی) در دفتر ناظمه ی عالمه و مدیره ی فاضله را از پاشنه در آوردند بس که آمدند و رفتند و پرسیدند:"اینا رو کی نوشته بید؟؟چقد پاچه خار بید!!!" و آن اولیای مخدره لبخند ژکوندی تحویل داده و پس از چندی عملیات دست به سر کنون و اطلاعات گیرون پاسخ در می کردند که:"بعدا وگوئیم!"
انتشار این آثار و پراکندن آن اخبار و تشکیل شایعات بسیار و پشت سر هم آمدن عجیب نامه های پربار هیچ کدام نتوانست کم کند از آزار دیدن بچه های بی یار بر سر کلاس های ناگوار.و آن طلبه فاضل باز کنج خلوتی یافت و سر به جیب مراقبت فرو برد آنقدر به مغزش فشار آورد که خون دماغ گردید و باز شعر تازه ای از خویش در کرد:
من در این اندیشه/ غرق در خستگی و یأسی شناور هستم/ ولی اما گویا/ از دل این همه خاموشی شب/ ماه و مهتاب نویی/ سر برون آورده/ نکند قاصدک از باد صبا / خبر از طرح جدیدی دارد/ قدمی سوی حقیقت سوی ادراک علوم/ ز دویدن پی آواز حقیقت به میان گل نیلوفر و قرن/ طرحی از جنس دگر...
طلاب فاضل دبیرستان (البته بعضی های با مغزشان) روح تازه ای گرفتندی و شادی از خود بروز می دادند در این نجوا که:" ای ول!! چقدر عجب که کسی از خود فسفر در کرد و روح ما را صفا داد و موجبات عیش و خنده ما را فراهم نمود." و البته اغلب طلابی که خر خر کنان به خواب غفلت خویش ادامه می دادند نه تکانی خوردند و نه ذره فکری به ذهن آکبند خود راه دادند که بفهمند یکی دارد گلویش را پاره می کند که عاقبت از خود چه در بکند؟؟ اینکه منظور چیست و صاحب منظور کیست؟ در خفا ماند و هیچ کس حتی آنها که زیر زیرک ارتباط جاسوس مآبانه ای با ناظمه ی مخدره داشتند هم پی به اصل ماجرا نبردند.
پایان قسمت اول
+
نوشته شده توسط
قاصدک در
دوشنبه هفدهم بهمن 1384 ساعت
9:27
( عجیب تر نامه )
بشنو از من چون حکایت می کنم
از دبیرستان شکایت می کنم
من پر از حرفم ولیکن گوش کو ؟
یک عدد تلمیذ بازیگوش کو ؟
دور و اطرافم پر از خر خوان شده
نمره واجب تر ز روح و جان شده
هر کسی کاو دور ماند از درس خویش
عاقبت میرد ز هول و ترس خویش
من برای هر گروهی فک زدم
یا کتاب و دفتری را تک زدم
شیون و فریاد کردم که بس است !
دانش آموزان هوا خیلی پس است !
این همه درس و کتاب و اوستاد
عاقبت هم می دهد مارا به باد
آخر ده سال درس و مشق چیست ؟
توی مشتت آخر سر هیچ نیست !
آه ای تلمیذ خوب و هوشمند
جو نگیرد عقل و هوشت را به بند
توی آن سر جای مخ گچ ریختی
نام خرخوان را به خود آویختی
این همه خر میزنی بهر دویست ؟
بچه جان از بیست بالاتر که نیست !
ای فغان از این همه تست و کتاب
این دل پر درد من گشته کباب
این دل من تنگ یک تک بیتی است
مدرسه حس قشنگم را شکست
من دلم می خواست اینجا گل کنم
بشکفم چه چه چو یک بلبل کنم
امتحان و امتحان و امتحان
ایزد منان ! برس بر دادمان
هر چه تاریخ و معارف خوانده ام
آخر سر توی تستش مانده ام
این همه از اول آخر دوختم
نیم نمره کم گرفتم سوختم !
درس خواندن بی کمالات و شعور
عاقبت هم میبرد مارا به گور
لا اقل اینسان نکن بر خود جفا
کم بخوان دائم بخوان ای باصفا !
درس تنها یک قدم از راه ماست
مدرسه سرگرمی گهگاه ماست
توی دانشگاه رفتن سخت نیست
آنکه دانشجو نشد بدبخت نیست
آن کسی نادم شود پایان راه
کاو تمام عمر خود کرده تباه
درس خوانده پوز این و آن زند
نیتش بوی تفاخر می دهد
این همه از عمر خود را داده است
باز هم در اول این جاده است
مدرسه با طرح هایش جاذب است
طرح هایی که شنیدم جالب است
طرح هایی که من و تو ساختیم
طرح هایی نو که در انداختیم
بشنو از من این کلام ناب را
"تشنه هستی ؟ جست و جو کن آب را !"
+
نوشته شده توسط
قاصدک در
دوشنبه هفدهم بهمن 1384 ساعت
9:15
همکلام با "اخوان ثالث" ( عجیب نامه )
دو دستم را بر آتش بر گرفتم تا
غبار سردی دستم
به آتش نیک بزدایم
ولیکن آتشی هم هست آیا تا
کنم دستان سرد سینه را هم گرم؟
که این سینه بسی سرد است
ز یأس و خستگی از شرم
به دل این آتش خاموش
غزل می خواند از حافظ
چه رنگین و طرب افزا و آهنگین
نشان از صبحگاه پر ز نور خسته از تاریکی پست شبانگاهان
نشان از آتش روشن
امید مانده در راهان:
بیا تا گل بر افشانیم
می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم
طرحی نو در اندازیم
هزاران بار دیگر خواند
چنان کاین بیت آهنگین
به لوح سینه سرما زده جا ماند.
و در سرمای یخ اندود
به گرما شعله ای افشاند
بیا تا گل بر افشانیم
می در ساغر انداز
فلک را سقف بشکافیم
طرحی نو در اندازیم
دویدم
در قدم تندو به دل آرام
به سوی مدرسه سوی دبیرستان
همان کو باشدش فرهنگ
هم آوازه و هم نام
«الا ای مردمان زنده لیکن خفته از تکرار»
نویدی دارم اکنون هان
کنیم آغاز دیگر بار
مسیر رفته اما در میان ظلمت خود را
که زین بیت طرب افزا
چراغ روشنی سازیم:
فلک را سقف بشکافیم
طرحی نو در اندازیم
+
نوشته شده توسط
قاصدک در
دوشنبه دهم بهمن 1384 ساعت
10:52
قابل توجه آنها که دارند! ( ما گدا نیستیم )
هر کاری خرج داره!
و ما بخشی از زیر مجموعه نظام آموزشی کشوریم!
فکر می کنم دیگه خودتون تا فرحزاد رفتین و برگشتین!!
خب اصولا اینطوری خیلی بهتره که خودمونو برای گفتن حرفایی که همه می دونن خسته نکنیم.
ما اومدیم و عرصه ای رو فراهم کردیم برای اینکه تمام آدمای پولداری که دم از علم دوستی می زنن بتونن استعدادهاشونو شکوفا کنن. ولی متأسفانه خیلی از اونا نتونستن (یا بهتره بگیم: نخواستن) از این فرصت فراهم شده استفاده کنن.
ولی هنوز کلی آدم علم دوست واقعی دور و اطراف ما هست که ما بعضی هاشونو می شناسیم و خیلی هاشونو نه!
و حالا از اونایی که سرنوشت بچه های مملکتشون که قراره سربازای امام زمان ـ عجل الله تعالی فی فرجه ـ باشن براشون مهمه دعوت می کنیم که دستمونو بگیرن!
و شما خواننده عزیز اگه دوست داری هر چی زودتر شاهد یه تحول بزرگ تو نظام آموزشی کشورت باشی و تمام مدرسه های کشورت یکی بعد از دیگری تبدیل به «مدرسه ی فاضله» ای بشن که هممون تو رؤیا هامون داریم مثل یه قاصدک پیام ما رو به هر کی که فکر می کنی می تونه کمکمون کنه برسون.
راستی یادم رفت بگم:
ما گدا نیستیم!!!
+
نوشته شده توسط
قاصدک در
دوشنبه دهم بهمن 1384 ساعت
9:53
برای آشنایی بیشتر شما با ما: ( ای "قاصدک" که گفتی یعنی چه؟ )
اهداف طرح
آنچه ما را تا کنون به بنیان نهادن چنین طرحی واداشت ۳ آفت موجود در نظام آموزشی کشور بود که در عرصه آموزشی و فرهنگی به وضوح خود نمایی می کرد.
۱) نقش بسیار کمرنگ پژوهش در روند تعالی آموزش.
۲) نبود روندی برای توجه به مقوله اعتماد به نفس در میان دانش آموزان.
۳) نبود بستر هایی برای شناخت استعدادها و زمینه ای مناسب برای رشد آنها.
آرمان نهایی این طرح حذف این ۳ آفت از سبستم اموزشی دبیرستان و ایجاد فضایی نوین و علم مدار در جو حاکم بر آن است. در واقع چشم انداز نهایی این طرح سیستمی است پویا و خود سازمانده بر پایه دانش آموزان در مرتفع ترین قله های روز علوم انسانی. این طرح در ۴ مرحله و ۴ سال (به یاری خداوند) به رأس برنامه های اجرایی خود خوهد رسید.
شمای کلی طرح
این طرح در نهایت به تشکیل گروه های متعدد پژوهشی در زمینه های تخصصی علوم انسانی مانند گروه های ادبیات و هنر و معارف و فلسفه و ... خواهد انجامید که هر یک از گروه ها به رهبری یک دانشجوی متخصص و فعال در زمینه مورد نظر از بین هوشمند ترین دانشجویان دانشگاه های تهران و ترجیحا از میان فارغ التحصیلان دبیرستان فعالیت کرده ودر مجموع سکان فعالیت های آموزشی دبیرستان را به دست خواهند گرفت.
دانش آموزان بنا بر زمینه سازی علمی و میزان علاقه و استعداد خود به طور تخصصی جذب یکی از این گروهها شده و تمام دوران دبیرستان خود را در این عرصه پویا و با نشاط می گذرانند. البته نا گفته پیداست که بسیاری از فعالیت های علمی و معرفتی دبیرستان در تمام گروهها مشترک خواهند بود.
و اما رسیدن به این مطلوب به ترتیب در ۴ مرحله برنامه ریزی شده است:
مرحله اول
در این مرحله ۳ بستر کاری طراحی شده است:
بستر کاری اول و مهمترین بخش فعالیت این مرحله برگزاری تعداد مشخصی کارگاه علمی و آموزشی با عناوین بسیار جذاب و هنرمندانه خواهد بود(در قالب هر عنوان درسی ۲ یا ۳ کارگاه). هدف از برگزاری این کارگاهها آماده سازی ذهن دانش آموزان برای دریافت مطالب علمی جذاب خارج از روال عادی دروس دبیرستان و همچنین تشکیل پایه های علمی مناسب در زمینه های مختلف علوم انسانی در ذهن آنهاست. استادان و موضوعات و روال برگزاری این کارگاهها به نحو بسیار دقیقی مشخص شده اند.
بستر کاری دوم در این مرحله تدوین نظامی مشخص به منظور سنجش مرحله به مرحله ی میزان موفقیت طرح و همچنین سطح تأثیرگذاری علمی و ذهنی کارگاهها بر دانش آموزان خواهد بود. این بستر کاری در واقع به ایجاد ساختاری بسیار کارآمد در تمام دوران اجرای طرح و دیگر طرح هایی از این قبیل خواهد انچامید.
بستر کاری سوم در این مرحله فعالیت های تبلیغاتی و آماده سازی ذهن دانش آموزان برای هماهنگی با سیستم جدید آموزشی خواهد بود. چشم انداز پایانی در این مرحله آماده کردن دانش آموزانی با پایه های شناختی مناسب از عرصه های مختلف علوم انسانی و برای یک جهش علمی و فرهنگی خواهد بود.
مرحله دوم
پس از اجرای موفقیت آمیز طرح در مرحله اول به یاری خداوند و با استفاده از داده هایی که از نظام سنجشی طراحی شده در طول این مرحله به دست خواهد آمد بستر های کاری در این بخش نیز ترتیب داده خواهند شد و همانند مرحله قبل کمیته ها تشکیل و فعالیت ها ادامه خواهد یافت. کلیت برنامه طرح در این مرحله در ۲ حیطه اجرا می شود:
۱) ارتقای مسئولیت و جایگاه مدیران اجرای طرح
۲) رشد سطح عملکرد پژوهشی طرح
در بستر کاری شماره یک ابتدا مجموعه کارگاه ها و در واقع کل فعالیت های طرح تحت نظر یک ارگان مشخص به نام «دفتر طرح پژوهشی قاصدک» قرار گرفته و فردی با ویژگی های مشخص به عنوان ریاست این دفتر برگزیده خواهد شد. تمام فعالیت های طرح در این مرحله تحت نظر این دفتر انجام می گیرد. در بستر کاری شماره دو طرح از قالب کارگاههای آموزشی مجزا و منفک خارج شده و تحت عنوان دو گروه تخصصی تر که شامل ۲ بخش مجزا و متمم از مجموعه علوم انسانی می باشد دسته بندی خواهد شد.از این پس دانش آموزان طبق علایق و استعدادهای خود جذب یکی از این گروهها شده و در کارگاهها و فعالیت های پژوهشی مربوط به آن شرکت می کنند.
در این بخش پژوهش رنگ بیشتری از آموزش خواهد یافت. دسته بندی ریز کمیته های اجرایی در این مرحله وابسته به نتایجی است که از نظام سنجش آماری تدوین شده در مرحله اول طرح به دست می آیند.
مرحله سوم
در این مرحله دانش آموزان پس از ۲ سال فعالیت های جانبی آموزشی آماده هستند که در قالب گروه های تخصصی تر و با حیطه کاری مشخص و محدودتری فعالیت کرده و آثار پژوهشی خود را ارائه کنند. برنامه ریزی دقیق این مرحله نیز نیازمند کسب داده های سنجشی از ۲ مرحله پیشین است. لیکن کلیت برنامه در این بخش به شرح زیر است:
۱) ارتقای سطح مدیران اجرایی طرح
۲) تخصصی تر شدن گروه های پژوهشی
در اولین بستر کاری مدیریت دفتر پژوهشی در دوره قبل پس از احراز صلاحیت به معاونت پژوهشی دبیرستان ارتقای سطح یافته و تمام فعالیت های طرح را در سال های آتی رهبری خواهد کرد. اختیارات و وظایف این فرد نیز به طور مشخصی گسترده تر شده و در واقع سکان آموزش علمی دبیرستان را به دست خواهد گرفت. رؤسای گروه ها نیز با توجه به ویژگی های تدوین شده توسط این فرد انتخاب می شوند. در بستر دوم نبز گروهها از ۲ گروه کلی به چند گروه تخصصی طبق اقتضائات و خواست دانش آموزان تقسیم شده و دیگر تمرکز فعالیت های خود را به جای برگزاری کارگاههای آموزشی بر روی تحقیق و تدوین مقالات معتبر پژوهشی قرار خواهند داد. در این مرحله مکانیزم مشخصی برای تقسیم دانش آموزان در بین گروهها با توجه به علایق و استعداد آنها تدوین خواهد شد.
مرحله چهارم
این مرحله در واقع رأس فعالیت های اجرایی مربوط به تکمیل طرح خواهد بود. پس از این مرحله امید این است که طرح به چنان پختگی و تثبیت رسیده باشد که تغییرات بعدی در آن به صورت یک سیستم خود سازمانده با توجه به نوقص و نیازها در طرح ایجاد شود. این مرحله در واقع مرحله تثبیت مسئولین طرح و ارزیابی عملکرد ۳ ساله و تخصصی تر کردن گروهها تا نهایت اقتضاء طبیعی علوم انسانی خواهد بود. در این مرحله دانش آموزان علی رغم اینکه بدنه اصلی طرح را تشکیل خواهند داد خود به مانند یک ریشه مستحکم با انتقال تجارب خود به دانش آموزان تازه وارد طرح را به مرحله ای از بالندگی خواهند رساند که دیگر از وابستگی به افراد خارج شده و مستقلا به صورت یک ارگان سیستماتیک در دبیرستان به فعالیت بپردازد.
برنامه های بزرگ دیگری نیز از قبیل تشکیل انجمن فارغ التحصیلان و تشکیل یک سازمان فرا مدرسه ای توسط فارغ التحصیلان دبیرستان برای انتقال تجربیات طرح و ... نیز برای این مرحله در نظر گرفته شده است.
+
نوشته شده توسط
قاصدک در
شنبه هشتم بهمن 1384 ساعت
11:36
آخه چرا ما؟؟؟ ( گپ )
نه بیکار بودیم و نه سرمون درد میکرد که برای ملت دردسر درست کنیم!
ما اومدیم چون دیدیم اینجا کمترین چیزی که اهمیت داره ما هستیم!
ما خسته نیستیم ولی انشاءالله به زودی زود میشیم!چون اینجا کمترین چیزی که اهمیت داره ما هستیم!
ما نیومدیم با کسی بجنگیم و اتفاقا همه رو هم دوست داریم. همه هم با ما رفیقن. اصلا چون با ما رفیق بودن کارو سپردن دستمون و گفتن"یا علی"!!! ولی زیاد نگران نباشید! تنها نمی مونیم! خیلی زود دشمنای زیادی دورمونو می گیرن!
از وقتی دنیا اومدیم اسممون قاصدک بود و ما هیچ نقشی تو این قضیه نداریم(این تن بمیره!این یکی رو باور کنید)
هنوز شروع نشدیم ولی اگه بشیم خلق الله رو انگشت به دهن می کنیم.
برامون دعا کنید تا شروع بشیم و تموم نشیم تا اون روزی که دیگه هیچ کس منتظر کسی نباشه!
+
نوشته شده توسط
قاصدک در
یکشنبه دوم بهمن 1384 ساعت
17:37
|
کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد . All Rights Reserved 2005-2006 © by ghasedakefarhang |
