آهان! ترم جديد هم آمد! ما هم آمديم دوبارهو باز هم پنج شنبه. راستش مي گفتيد چه عجب و
نمي دانم، چند وقتي نبوديد و اينها! خود شماها که با اين زمستان سرد و برف و يخ و
صدمات و مصدومات و فلان؛ يک ماهي امتحاناتان طول کشيد. هفته ي بعدش هم که گويا
براي استراحتتان قاصدک تعطيل شد. هفته ي بعدش هم که ما آمديم. پس به موقع آمديم.
اينکه نبودنمان به چشم آمده، خب جاي خوشبختي است که شايد شايد شايد دل هاتان مثل
دل ما، برامان تنگ شده! ( البته بعيد مي دانم)
من که بين ترم رفته بودم مشهد. خيلي هم بهم چسبيد و
کلي هم يادتان کردم. ان شا الله که قسمت شما هم بشود.
ببينم درس هاي قاصدک که يادتان نرفته با اين وقفه؟
دلتان براي استاد هاتان تنگ شد؟ در اين مدت اصلا سري به مباحث کلاسهاتان زديد؟ (
خدا مي داند!)
از هفته ي آينده ان شا الله کلاس ها همه شان برقرار است.
يک خبر خصوصي هم بهتان بدهم. ميلاو دارد در مي آيد.
– قيافه هاتان را اینجوري نکنيد- اين بار يک فرق اساسي با هميشه دارد. اين بار کلي
عوض مي شود. اين بار هيئت تحريريه داريم و کلي مطلب از خودتان. بله! اين بار فرق
مي کند! حالا مي بينيد!