واقعا از استقبال گرم شما و کامنت های فراواني که مي
گذاريد، ممنون و متشکرم. ما را شرمنده مي کنيد با اين همه علاقه اي که نشان مي
دهيد. با اين همه ذوقتان!
بگذريم.
خودتان هم متوجه نبوديد که چه صحنه اي بود آن آويزان
شدنتان از پنجره! واقعا هم ديدني بود. و خودتان صداي خودتان را نمي شنيديد. نه
تنها مدرسه بل کوچه را هم گذاشته بوديد روي سرتان. صداي داد و جيغ و فرياد و
صداهاي عجيب و غريب ديگر. استادهاتان مات و مبهوت مانده بودند که اين بچه ها، همان
هايند؟ البته که بعضی هاتان سوم بوديد، چون اول ها و دوم ها رفته بوديد خانه
هاتان. قضيه ساده تر از اين حرف ها بود. يک عکس. نه! چند عکس نا قابل. همين. براي جلد
نشريه مي خواستيم. عجب چيزي بشود. بيبنيد حتما! خيلي عالي و جالب مي شود اين جلد
جديد. پر از سبزي. پر از دانش آموزان. پر از شما ها!