سلام به همه ی اونایی که مثل ما مشهد بودند و مشتی شدند و سلام به اونایی که نبودند! از ذوقم نمیدونم چی بگم فقط همین بس که هفته ی پیش ،فرهنگ ما رو طی یک عملیات انتحاری و بی سابقه به اردوی زیارتی مشهد برد...!!! اونم ۳ روز !!!! جای همگی خالی. ظهر اربعین، توی صحن ازادی نماز خوندیم و برای همتون کلی دعا کردیم. خیلی خیلی خوش گذشت. مخصوصا با تلاش های مسئولین که موقع رفتن یک سالن خالی (اونم اخرین واگن قطار) به ما داده شد و دیگه.....
اقای افشار مدیریت هتل ابریشم( )هم کمی تا قسمتی از دست ما به ستوه اومد و شب و نصفه شب به اتاق های ما زنگ می زد تا عامل نفوذی سر و صدا رو پیدا کنه.....اما حیف که ما از رو نمی رفتیم.
تازه فقط ما نبودیم که! بچه های سوم هم مستفیض شدند و یک هفته بعد از ازمون المپیاد ادبی به مشهد رفتند.... واقعا عجب اتفاقاتی....
امیدوارم به زودی قسمت همتون بشه. ادم واقعا احساس سبکی میکنه. به ما هم اولش گفتند وقتی رفتید زیارت با انرژی مضاعف بر میگردید.ما باور نکردیم. اما حالا باور کردیم!
خبر بعدی در مور برد های مدرسه است. نمیدونم اینها از ابتکارات ماجده است یا نه! اما اگه دقت کرده باشید طرح های خاصی روی هر برد زده شده که ادم رو به کار مشقت بار فکر کردن وادار میکنه! اما قسمت جالبش "هر چه میخواهد دل تنگت..." هست که ظرف ۳۰ دقیقه توسط بچه های پیش که دل پری داشتند تقریبا سیاه شد و بچه ها ارزوهایشان را طی مراحلی نوستالوژیک و دیدنی روی برد اوردند. نکته ی جالب توجه استقبال گرم و پر شور از دانشگاه شهید بهشتی بود که بچه ها ان را سرزمین ارزو ها نامیدند.....!!!