بيست و سوم اسفند هزار و سيصد و هشتاد و شش (گزارش نامه ی هفتگی )
يحتمل اين آخرين پستي است که امسال براي شما مي گذارم. اين وبلاگ در دومبهمن هزار و سيصد و هشتاد و چهار متولد شد. فراز و نشيب هايي هم طي کرد و امروز حدودا دو سال از آن مي گذرد. اين وبلاگ اساسا براي شماها ايجاد شده بود. اين وبلاگ يک پل بود ميان ما و شما و الیته هنوز هم هست.
چند هفته ي ديگر باز هم همديگر را مي بينيم اما آن موقع که ببينيم همه مان يک سال بزرگتر شده ايم و شايد هم متفاوت تر.
ان شا الله شنبه يک بهاريه ي خوشکل به دستتان مي رسد. بهترين بهاريه! ما بدون امکانات ساختيمش. و با دست خط هاي نه چندان تعريفي مان و با شکلک ها. يک بهاريه ي شلوغ و پلوغ! منتظرش باشيد.
پي نوشت: چون چهار تا از اساتيدتان نيامده بودند ما دو کارگاه برايتان تدارک ديده بوديم. يکي کارگاه آگاهي سياسي بود و يکي کارگاه خواندن و نوشتن. اما همه تان، بر سر توپ زدن و بازي و تفريح و دور هم حرف زدن ( گيرم حرف هاي خاله زنک و غير خاله زنک) را به کارگاه ها ترجيح داديد. خيلي از همه تان تعجب کردم. انتظارش را نداشتم قاصدک را مثل زنگ الافي بدانيد و با نداشتن معلم بخواهيد الافي تان را عيني کنيد. نمي دانم. کاش کمی به کارتان فکر کنيد.